پرويز اذكائى

39

فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )

باسوادان و فرهيختگان متداول بوده ، دفتر كامل آن شايد نخستين كتاب ايرانى باشد ( سدهء 7 - 6 ق . م . ) همان‌طور كه كتاب « ايلياد » هومر در يونان باستان ميان مردم آن ديار تداول داشته است . علاوه بر اين ؛ و ماننده‌هاى آن ، داستان‌هايى هم كه مورّخان يونان ياد كرده‌اند در ميان مادان رايج بوده ، ولى نام آنها دانسته نيست - تنها يكى حكايت معروف « زريادرس و اوداتيس » باشد - كه بسا در صورت مكتوب تداول داشته است . بايد گفت كه داستان عاشقانهء مادى « زريادرس و اوداتيس » را خارس ميتلنى ( سدهء 4 ق . م . ) روايت كرده ؛ و چنان‌كه محققان پژوهيده‌اند ، منشأ مشتركى بين دو قوم مادى ( غربى ) و پارتى ( شرقى ) ايران‌زمين داشته است ، كه روايت شرقى ( سكايى ) آن را - جايى كه دين زردشت پديد آمد - داستان « زرير و گشتاسپ » دانسته‌اند ، حال آنكه در روايت غربى ( مادى ) زريادر برادر گشتاسپ - حامى زردشت - همانا فرمانرواى مادستان ياد شده است « 1 » . جهشيارى و به تبع او ابن نديم گويند كه پيش از پادشاهى گشتاسپ بن لهراسپ ، كتب و رسائل اندك بود ، در زمان او كه زردشت سپيتمان به پيامبرى برخاست ، امر كتابت توسعه يافت . وى نوشتار شگفت‌انگيزى به همهء زبانها پديد آورد ، و مردم به آموختن خط و كتابت پرداختند و در اين كار چيرگى يافتند » « 2 » . استاد نولدكه مىگويد كه در همان اوان كه اوستا به‌وجود آمد ، ديوانى از تاريخ اساطيرى ايران مرتّب و پيوسته با يكديگر ؛ و به ظنّ قوى بعضى از قسمت‌هايى كه كتزياس در تاريخ سميراميس خود مانند تأسيس شهر هگمتانه ذكر كرده ، يا افسانهء « اربكه » ويران‌كنندهء نينوا ( پايتخت آشور ) و مؤسّس پادشاهى ماد ؛ و ديگر داستان‌ها به‌ويژه افسانهء زيباى حماسى « زرينه » ملكهء كشور سكايان . . . ، كمابيش مبتنى بر مأخذهاى كتبى بوده است « 3 » . خلاصه آنكه با مقدّمات پيشگفته اگر از راقم اين سطور - كه به قدر وسع در اين باب تتّبع كرده - پرسيده شود كه بالاخره نخستين « كتاب » ايرانى چه بوده يا اوّل و اقدم كتب باقى از ايرانيان چه نام دارد ، شايد پاسخ مقبول اين باشد كه به احتمال قوى بايد از

--> ( 1 ) . تاريخ ماد ، ص 46 ، 577 و 752 . The cambridge history of Iran , vol . 3 / 1 , pp . 467 - 468 / ( 2 ) . الوزراء و الكتاب ، ص 26 . / الفهرست ، ص 15 . ( 3 ) . حماسهء ملى ايران ( ترجمهء بزرگ علوى ) ، ص 2 / 14 و 4 / 16